| فر خدایی همه آلای او | هست بر آن قالب و بالای او | |
| صورت او و رخ زیبای او | هست چنان ماه دو پنج و چهار |
□
| مهتر آزادهی مهتر منش | کز خردش جانست از جان تنش | |
| کرده ظفرمسکن در مسکنش | بسته وفا دامن در دامنش | |
| خلق ندانم به سخن گفتنش | در همه گیتی ز صغار و کبار |
□
| همتهای ملکی بینمش | سیرتهای ملکی بینمش | |
| دولتهای فلکی بینمش | مدت برج فلکی بینمش | |
| بویا چون مشک زکی بینمش | گاه جوانمردی و گاه وقار |
□
| همتش از چرخ همیبگذرد | رایش در غیب همیبنگرد | |
| هیبت او چنگل شیران درد | دولت او سعد ابد پرورد | |
| بختش هر روز همیآورد | قافلهی نعمت را بر قطار |
□
| تا گل خودروی بود خوبروی | تا شکن زلف بود مشکبوی | |
| تا بت کشمیر بود جعد موی | تا زن بدمهر بود جنگجوی | |
| تا زبر سرو کند گفتگوی | بلبل خوشگوی به آواز زار |
□
| عمر خداوندم پاینده باد | بختش هر روز فزاینده باد | |
| دستش هرگاه گشاینده باد | رایش هر زنگ زداینده باد | |
| درد رونده طرب آینده باد | ملکت او را به حق کردگار |