| باز به هر گوشه برافراشتیم | شاخ گل و نسترن آبدار |
□
| باز جهان گشت چو خرم بهشت | خوید دمید از دو بناگوش مشت | |
| ابر به آب مژه در روی کشت | گل به مل و مل به گل اندر سرشت | |
| باد سحرگاهی اردیبهشت | کرد گل و گوهر بر ما نثار |
□
| صحرا گویی که خورنق شدهست | بستان همرنگ ستبرق شدهست | |
| بلبل همطبع فرزدق شدهست | سوسن چون دیبه ازرق شدهست | |
| بادهی خوشبوی مروق شدهست | پاکتر از آب و قویتر ز نار |
□
| مرغ نبینی که چه خواند همی | میغ نبینی که چه راند همی | |
| دشت به چه ماند همی | دوست نبینی چه ستاند همی | |
| باغ بتان را بنشاند همی | بر سمن و نسترن و لالهزار |
□
| من بروم نیز بهاری کنم | بر رخش از مدح نگاری کنم | |
| بر سرش از در خماری کنم | بر تنش از شعر شعاری کنم | |
| وینهمه را زود نثاری کنم | پیش امیرالامرا بختیار |
□
| بار خدایی که به توفیق بخت | بر ملک شرق عزیزست سخت | |
| میر همیبرکشدش لخت لخت | و آخر کارش بدهد تاج و تخت | |
| اندک اندک سر شاخ درخت | عالی گردد به میان مرغزار |
□
| ایزد تیغش سبب ضرب کرد | قطب همه شرق و همه غرب کرد | |
| تا پدرش کنیت ابو حرب کرد | بسکه شد و با ملکان حرب کرد | |
| از لطف و آن سخن چرب کرد | خلق جهان طالبش و دوستدار |
□
| از کرم و نعمت والای او | کس نشنیدهست ز لب لای او |