| طواف درگه پیر حقیقت | اجازت نیست بیغسل طریقت | |
| اگر ره بایدت در خلوت خاص | بپرس اول ره حمام اخلاص | |
| معاذاله زهی فرخنده حمام | که آبش هست آب روی ایام | |
| از آن فایض به خلوتخانهی گل | هوایی چون هوای خلوت دل | |
| به تحت الارض خورشید جهان سوز | به گلخن تابی او شب کند روز | |
| درونش را به چشم پاک بینان | صفای خاطر خلوت نشینان | |
| برونش را برای تربیت روح | به هر جانب در سد فیض مفتوح | |
| در فیضش به روی کس نبسته | در او وارستگان صف صف نشسته | |
| چه در بیرون در ماندی دورن آی | بنه در مسلخ وارستگی پای | |
| گذر بر صفهی پاک اعتقادی | نشین بر فرش عجز و نامرادی | |
| کمر بند امل را عقده کن سست | میان آز بگشا چابک و چست | |
| گشا بند قبای خود نمایی | برون آ از لباس خود ستایی | |
| بنه از سر کلاه عجب و پندار | میارا تن به جبه ، سر به دستار | |
| علایق از میان نه بر کرانه | بزن لنگ تجرد عاشقانه | |
| برون آ از صف بالا نشینان | برو تا خلوت تنها نشینان | |
| بریز آبی ز آب چشم نمناک | و گر آلایشی داری بشو پاک | |
| چو خود را شستی از لوح مناهی | ز آب گریههای عذر خواهی | |
| قدم در مجمع اهل صفا نه | برای خویشتن جانی صفا ده | |
| گروهی بین همه از خویشتن عور | ز خود کرده لباس عاریت دور | |
| همه از جبه و دستار عاری | برهنه از رسوم اعتباری |