صفت بهار و مدح وزیرزاده ابوالحسن حجاج علی بن فضل بن احمد

این مهترست بار خدایی که مال خویش بر مردمان برد همی از مردمی به کار
هر کس که قصد کرد بدو بی‌نیاز گشت آری بزرگواری داند بزرگوار
تا گل چو یاسمن نشود، بید چون بهی تا سرو نارون نشود، نارون چنار
تا شنبلید و لاله نیابی ز شاخ بید تا نرگس و بنفشه نیابی ز شاخ نار
شادیش باد و دولت و پیروزی و ظفر همواره بر هوای دل خویش کامگار
بدگوی او نژند و دل افگار و مستمند بدخواه او اسیر و نگونسار و خاکسار
هر روز شادی نو بیناد و رامشی زین باغ جنت آیین، زین کاخ کرخوار