| گه چو بهر خدمتی کردی قیام | سختتر برداشتی از جای گام | |
| تا ز بانگ جنبش خلخال او | تاج در فرقش، شدی پامال او | |
| بودی القصه به صد مکر و حیل | جلوه گر در چشم او در هر محل | |
| صبح و شاماش روی در خود داشتی | یک دماش غافل ز خود نگذاشتی | |
| زآنکه میدانست کز راه نظر | عشق دارد در دل عاشق اثر | |
| جز به دیدار بتان دلپذیر | عشق در دلها نگردد جای گیر |