حکایت

نتواند شنید نام درست آنکه مهرش شکسته باشد و سست
جرم بخشا، به حرمت پاکان که بگردان بلای ناگاهان
پرده‌ی عصمتت تو باز مگیر به خداوندی از جوان وز پیر
از دم گرگ بگسل این رمه را پرورش ده به حفظ خود همه را