| پیش روباه مینهی دنبه | میخروشی که: «تله میجنبه» | |
| هر که غیرت نداشت دینش نیست | آن ندارد کسی که اینش نیست | |
| زن کنی، خانه باید و پس کار | بعد از آن بنده و ضیاع و عقار | |
| ملک را آب و بندگان را نان | خانه را خرج و خرج را مهمان | |
| طفل کوچک چو بهر نان بگریست | چه شناسد که نحو و منطق چیست؟ | |
| میل کودک به گردگان و مویز | بیش بینم که بر خدای عزیز | |
| چون اسیر و عیالمند شوی | به سر و پای در کمند شوی | |
| طمع از لذت حضور ببر | سوی ظلمت شو و ز نور ببر | |
| نان و هیزم کشی چو حمالان | روز و شب تا سحر ز غم نالان | |
| بندگی نان کشیدنست به رنج | خواجه نامی ولیک بنده بسنج | |
| خواجگی راحتست و آزادی | تو به رنج و به بندگی شادی | |
| گر ندانی سزای گردن گول | غل دیوست،یا دو شاخهی غول | |
| هم چو دزدان نشسته بر زانو | کرده او را دو شاخه کدبانو | |
| کنده در پای و بند بر گردن | چون توان فخر خواجگی کردن؟ | |
| روز تا شب بلا و بار کشی | تا شبش تنگ در کنار کشی | |
| از تو خاتون چو گردد آبستن | نتوان راه زادنش بستن | |
| چون بزاد، ار نرست اگر ماده | خرج باید دو مرده آماده | |
| پسران را قبای روسی کن | دختران را به زر عروسی کن | |
| ز در دوستان به ماتم و سور | نتوانی شدن به کلی دور | |
| خواجگی نیست، این بلای تنست | با چنین کمزنی چه جای زنست؟ |