در منع اسراف

این ابوالقاسمان که پیش رهند چه به طفلان نارسیده دهند؟
ور از آنها فزون شود چندی نکند با یتیم پیوندی
مال را میل آتشین چکنی؟ غصه را یار و همنشین چکنی؟
این سخنها نه از رعونت خاست سخنی روشنست و راهی راست
در دلم نیست از کسی خاری با کسم نیز نیست آزاری
راست زهریست شکرین انجام کژ نباتی که تلخ دارد کام
تلخی از پند چون توان رفتن؟ راست شیرین کجا توان گفتن؟
مغز این گر جدا کنند از پوست فاش گردد که دشمنم یا دوست