در شرف بنیت انسان به صورت و معنی بر دیگر مخلوقات

مشکل عالم از تو آسان شد دد و دامت ز دم هراسان شد
سنگ چون موم زیر تیشه‌ی تست آب و آهن یکی ز پیشه‌ی تست
پوست بیرون کنی ز شیر و پلنگ وز هوا در کشی عقاب و کلنگ
در سر پیل بر زنی قلاب گردن شیر نرکشی به طناب
دیگران زیر باروران تواند سر در افسار و در عنان تواند
حیوان و نبات خوردن تست معدن آذین گوش و گردن تست
آفتابست عقل و ماهت روح جهل توفان و علم کشتی نوح
آسمانت سرست و عرشت هوش حس ده‌گانه گونه گونه سروش
خلق نیکت بهشت و سیرت حور کرم و همتت بلند قصور
خلق بدد و زخست و نار غضب قهر و دیوانگی شواظ و لهب
ویل خشم و نعیم خشنودی دد و دام آز و شهوت موذی
بحرها آب چشم و گوش و دهان بیشه موی و درو چمنده نهان
کوهها گرده و سپر زو جگر دره و پشته عضوهای دگر
ز رگ و استخوان و عضله و پی لحم و غضروف و جلد بر سر وی
سه هزار آلت از درون و برون درج کردند در تو، بلکه فزون
بعد از آن قوت نباتی هشت با یکی زین هر آلتی ضم گشت
حاصل ضرب بیست و چار هزار کارفرمای و کار کن به شمار
شب و روز ایستاده در کارت تا بلندی گرفت دیوارت
نه فلک در دل تو دارد گنج با کواکب و لیک در یک کنج
جان جهان را بگشت و لنک نشد وز حضور سپهر تنگ نشد