در وجود نوع انسان

در هنر زمره‌ای که گام نهند بر چنین آب نطفه نام نهند
این زمان گر زحل قوی باشد طفل پردان و معنوی باشد
بر یکایک ستارگان زین هفت هر یکی زین قیاس حکمی رفت
مشتری باشدش به ماه دوم مدد و یاور و پناه دوم
سرخ جامه شود بسان جگر باز گردد به رنگهای دگر
افتدش در مسام بادی گرم زان پدید آید اختلاجی نرم
حکمایی، که رسم وحد دانند اندرین حالتش ولد خوانند
گر سوم ماهش آفتی نرسد یا گزند و مخافتی نرسد
یارمندی رسد ز بهرامش متصرف شود در اندامش
عضوهای رئیسه را در تن با دگر عضوها کند روشن
ولدی را که حالت این باشد نزد دانا لقب جنین باشد
ماه چارم به قوت خود مهر شودش نقش بند پیکر و چهر
تن او نغز و پرتوان گردد روحش اندر بدان روان گردد
در شکم خویش را بجنباند مرد داننده کودکش خواند
ماه پنجم بهزهره پردازد از سرش موی رستن آغازد
منفصل گرددش رسوم از هم صورت چشم و گوش و بینی و فم
چون به ماه ششم رساند کار شود از انجمش عطارد یار
در دهانش زبان گشاده شود داد ترکیب هاش داده شود
هفتم او را قمر نگاه کند رویش از روشنی چو ماه کند
اندرین ماه بی‌خلاف و گزند گر بزاید بماند این فرزند