| دل از ما بر گرفتی، یاد میدار | جفا از سر گرفتی، یاد میدار | |
| به دست من ندادی زلف و بامن | به مویی در گرفتی، یاد میدار | |
| چو دستم تنگ دیدی، چون دهانت | کسی دیگر گرفتی، یاد میدار | |
| مرا درویش دیدی، رفتی از غم | رخم در زر گرفتی، یاد میدار | |
| دل من ریش کردی، دیگری را | چو جان در بر گرفتی، یاد می دار | |
| مرا چون حلقه بر در دیدی، اکنون | به ترک در گرفتی، یاد میدار | |
| گرفتی دست یکسر دوستان را | مرا کمتر گرفتی، یاد میدار | |
| چو دیدی در سر من سوز مهرت | ز کین خنجر گرفتی، یاد میدار | |
| چو سر گردان بدیدی اوحدی را | زبانش بر گرفتی، یاد میدار |