| کیوان چو قران به برج خاکی افگند | زاحداث زمانه را به پاکی افگند | |
| اجلال تو را ض سماکی افگند | اعدای تو را سوی مغاکی افگند |
□
| تا ذات نهاده در صفائیم همه | عین خرد و سفرهی ذاتیم همه | |
| تا در صفتیم در مماتیم همه | چون رفت صفت عین حباتیم همه |
□
| ارکان گهرست و ما نگاریم همه | وز قرن به قرن یادگاریم همه | |
| کیوان کردست و ما شکاریم همه | واندر کف آز دلفگاریم همه |
□
| با گشت زمان نیست مرا تنگ دلی | کایزد به کسی داد جهان سخت ملی | |
| بیرون برد از سر بدان مفتعلی | شمشیر خداوند معدبن علی |