|
کارم از دست پایمرد گذشت
|
|
آهم از چرخ لاجورد گذشت
|
|
همه عالم شب است خاصه مراک
|
|
روزم از آفتاب زرد گذشت
|
|
روز روشن ندیدهام ماناک
|
|
همه عمرم به چشم درد گذشت
|
|
زین دو تا مهرهی سپید و سیاه
|
|
که بر این سبز تخت نرد گذشت
|
|
به فغانم ز روزگار وصال
|
|
که چو باد آمد و چو گرد گذشت
|
|
هیچ حاصل بجز دریغم نیست
|
|
ز آنچه بر من ز گرم و سرد گذشت
|
|
همه آفاق آگهند که باز
|
|
کار خاقانی از نورد گذشت
|
|
خاصه کز گردش جهان ز جهان
|
|
آن جوان عمر راد مرد گذشت
|
|
جان پاکش به باغ قدس رسید
|
|
زین مغیلان سالخورد گذشت
|
|
شاهد عقل و انس روح او بود
|
|
دیده را از جهان فتوح او بود
|