| به یک چندگه دیر بیمار بود | دل کهتران پر ز تیمار بود | |
| نبودش پسر پنج دخترش بود | یکی کهتر از وی برادرش بود | |
| بدو داد ناگاه گنج و سپاه | همان مهر شاهی و تخت و کلاه | |
| جهاندار برنا ز گیتی برفت | برو سالیان برگذشته دو هفت | |
| ایا شست و سه ساله مرد کهن | تو از باد تا چند رانی سخن | |
| همان روز تو ناگهان بگذرد | در توبه بگزین و راه خرد | |
| جهاندار زین پیر خشنود باد | خرد مایه باد و سخن سود باد | |
| اگر در سخن موی کافد همی | به تاریکی اندر ببافد همی | |
| گر او این سخنها که اندرگرفت | به پیری سرآرد نباشد شگفت | |
| به نام شهنشاه شمشیرزن | به بالا سرش برتر از انجمن | |
| زمانه به کام شهنشاه باد | سر تخت او افسر ماه باد | |
| کزویست کام و بدویست نام | ورا باد تاج کیی شادکام | |
| بزرگی و دانش ورا راه باد | وزو دست بدخواه کوتاه باد |