| وزان پس بران نام چندی گریست | بدان باغبان گفت کاین مهر کیست | |
| چنین داد پاسخ که ای نامدار | نشسته به خان منست این سوار | |
| یکی ماه با وی چو سرو سهی | خردمند و با زیب و با فرهی | |
| بدو گفت موبد که ای نامجوی | نشان که دارد به بالا و روی | |
| بدو باغبان گفت هرکو بهار | بدیدست سرو از لب جویبار | |
| دو بازو به کردار ران هیون | برش چون بر شیر و چهرش چو خون | |
| همی رنگ شرم آید از مهر اوی | همی زیب تاج آید از چهر اوی |