ازان پس بیامد دوان مادرش

چنین است رسم سرای کهن سکندر شد و ماند ایدر سخن
چو او سی و شش پادشا را بکشت نگر تا چه دارد ز گیتی به مشت
برآورد پرمایه ده شارستان شد آن شارستانها کنون خارستان
بجست آنچ هرگز نجستست کس سخن ماند ازو اندر آفاق و بس
سخن به که ویران نگردد سخن چو از برف و باران سرای کهن
گذشتم ازین سد اسکندری همه بهتری باد و نیک‌اختری
اگر چند هم بگذرد روزگار نوشته بماند ز ما یادگار
اگر صد بمانی و گر صدهزار به خاک اندر آید سرانجام کار
دل شهریار جهان شاد باد ز هر بد تن پاکش آزاد باد