| چو او تنگ شد در میان دو چاه | ز چنگ زمانه همی جست راه | |
| دو پایش فروشد به یک چاهسار | نبد جای آویزش و کارزار | |
| بن چاه پر حربه و تیغ تیز | نبد جای مردی و راه گریز | |
| بدرید پهلوی رخش سترگ | بر و پای آن پهلوان بزرگ | |
| به مردی تن خویش را برکشید | دلیر از بن چاه بر سر کشید |
| چو او تنگ شد در میان دو چاه | ز چنگ زمانه همی جست راه | |
| دو پایش فروشد به یک چاهسار | نبد جای آویزش و کارزار | |
| بن چاه پر حربه و تیغ تیز | نبد جای مردی و راه گریز | |
| بدرید پهلوی رخش سترگ | بر و پای آن پهلوان بزرگ | |
| به مردی تن خویش را برکشید | دلیر از بن چاه بر سر کشید |