ری‌را > شعر کهن > محتشم > دیوان اشعار > ترجیع بند > باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانه‌ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان در دیده‌ی اشگ مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه‌خیز روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای
کام یزید داده‌ای از کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند از آتش تو دود به محشر درآورند