|
خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
|
|
بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد
|
|
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
|
|
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
|
|
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
|
|
در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد
|
|
خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز
|
|
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
|
|
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
|
|
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
|
|
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
|
|
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
|
|
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
|
|
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
|
|
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
|
|
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد
|
|
ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای
|
|
وز کین چها درین ستم آباد کردهای
|
|
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
|
|
بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای
|
|
ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه
|
|
نمرود این عمل که تو شداد کردهای
|
|
کام یزید دادهای از کشتن حسین
|
|
بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای
|
|
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
|
|
در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای
|
|
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
|
|
با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای
|
|
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
|
|
آزردهاش به خنجر بیداد کردهای
|
|
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
|
|
از آتش تو دود به محشر درآورند
|