در مدح عالم فاضل شیخ عبدالعال

به قول و فعل وی از مهد تا به عهد خرد نکرده سهو و خطائی به هیچ نحو اسناد
ز فعل ماضی و مستقبلش خدا راضی که هست مصدر احسان به امر و نهی عباد
ز نوع انس و ملک جنس علم و جوهر فضل توراست خاصه که داری کمال استعداد
محاسبان فلک عاجزند از آن که کنند ثواب طاعت یک روزه تو راتعداد
ز شست و شوی تو گردیده دلق باده کشان هزار مرتبه اطهر ز خرقه زهاد
صلاح رای تو خال خلاف از رخ خلق چنان ربوده که صبح از رخ زمانه سواد
طواف کوی تو و قتل دشمنت دارند یکی فضیلت حج دیگری ثواب جهاد
مراست ذکر جمیلت همیشه ورد زبان که هست اجمل اذکار و افضل اوراد
ایا مه فلک سروری که امر توراست فلک مطبع و قضا تابع و قدر منقاد
اگرچه محتشم از گردش قضا و قدر به پای بوس سگان در تو دیر افتاد
ولی نهاد چنان سر به طوق بندگیت که تا قیام قیامت نمی‌شود آزاد
ولی به غلغله‌ی کوس مدحتت فکنم خروش و ولوله در چرخ اگر کنی امداد
درین سراچه که از صرف گوی اجوف چرخ بنای ناقص عهد است سست و بی‌بنیاد
بنای حشمت جاهت که سالم است و صحیح مثال دولت شه قوتش مضاعف باد