رجوع کردن به قصه‌ی طلب کردن آن موش آن چغز را لب‌لب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او

مور اسود بر سر لبد سیاه مور پنهان دانه پیدا پیش راه
عقل گوید چشم را نیکو نگر دانه هرگز کی رود بی دانه‌بر
زین سبب آمد سوی اصحاب کلب هست صورتها حبوب و مور قلب
زان شود عیسی سوی پاکان چرخ بد قفس‌ها مختلف یک جنس فرخ
این قفس پیدا و آن فرخش نهان بی‌قفس کش کی قفس باشد روان
ای خنک چشمی که عقلستش امیر عاقبت‌بین باشد و حبر و قریر
فرق زشت و نغز از عقل آورید نی ز چشمی کز سیه گفت و سپید
چشم غره شد به خضرای دمن عقل گوید بر محک ماش زن
آفت مرغست چشم کام‌بین مخلص مرغست عقل دام‌بین
دام دیگر بد که عقلش در نیافت وحی غایب‌بین بدین سو زان شتافت
جنس و ناجنس از خرد دانی شناخت سوی صورت‌ها نشاید زود تاخت
نیست جنسیت به صورت لی و لک عیسی آمد در بشر جنس ملک
برکشیدش فوق این نیلی‌حصار مرغ گردونی چو چغزش زاغ‌وار