| برد حلوا پیش آن هر سه غریب | محسنی از مطبخ انی قریب | |
| نان گرم و صحن حلوای عسل | برد آنک در ثوابش بود امل | |
| الکیاسه والادب لاهل المدر | الضیافه والقری لاهل الوبر | |
| الضیافة للغریب والقری | اودع الرحمن فی اهل القری | |
| کل یوم فی القری ضیف حدیث | ما له غیر الاله من مغیث | |
| کل لیل فی القری وفد جدید | ما لهم ثم سوی الله محید | |
| تخمه بودند آن دو بیگانه ز خور | بود صایم روز آن ممن مگر | |
| چون نماز شام آن حلوا رسید | بود ممن مانده در جوع شدید | |
| آن دو کس گفتند ما از خور پریم | امشبش بنهیم و فردایش خوریم | |
| صبر گیریم امشب از خور تن زنیم | بهر فردا لوت را پنهان کنیم | |
| گفت ممن امشب این خورده شود | صبر را بنهیم تا فردا بود | |
| پس بدو گفتند زین حکمتگری | قصد تو آن است تا تنها خوری | |
| گفت ای یاران نه که ما سه تنیم | چون خلاف افتاد تا قسمت کنیم | |
| هرکه خواهد قسم خود بر جان زند | هرکه خواهد قسم خود پنهان کند | |
| آن دو گفتندش ز قسمت در گذر | گوش کن قسام فیالنار از خبر | |
| گفت قسام آن بود کو خویش را | کرد قسمت بر هوا و بر خدا | |
| ملک حق و جمله قسم اوستی | قسم دیگر را دهی دوگوستی | |
| این اسد غالب شدی هم بر سگان | گر نبودی نوبت آن بدرگان | |
| قصدشان آن کان مسلمان غم خورد | شب برو در بینوایی بگذرد | |
| بود مغلوب او به تسلیم و رضا | گفت سمعا طاعة اصحابنا |