معجزه‌ی هود علیه‌السلام در تخلص ممنان امت به وقت نزول باد

گر نبینی کشتی و دریا به پیش لرزها بین در همه اجزای خویش
چون نبیند اصل ترسش را عیون ترس دارد از خیال گونه‌گون
مشت بر اعمی زند یک جلف مست کور پندارد لگدزن اشترست
زانک آن دم بانگ اشتر می‌شنید کور را گوشست آیینه نه دید
باز گوید کور نه این سنگ بود یا مگر از قبه‌ی پر طنگ بود
این نبود و او نبود و آن نبود آنک او ترس آفرید اینها نمود
ترس و لرزه باشد از غیری یقین هیچ کس از خود نترسد ای حزین
آن حکیمک وهم خواند ترس را فهم کژ کردست او این درس را
هیچ وهمی بی‌حقیقت کی بود هیچ قلبی بی‌صحیحی کی رود
کی دروغی قیمت آرد بی ز راست در دو عالم هر دروغ از راست خاست
راست را دید او رواجی و فروغ بر امید آن روان کرد او دروغ
ای دروغی که ز صدقت این نواست شکر نعمت گو مکن انکار راست
از مفلسف گویم و سودای او یا ز کشتیها و دریاهای او
بل ز کشتیهاش کان پند دلست گویم از کل جزو در کل داخلست
هر ولی را نوح و کشتیبان شناس صحبت این خلق را طوفان شناس
کم گریز از شیر و اژدرهای نر ز آشنایان و ز خویشان کن حذر
در تلاقی روزگارت می‌برند یادهاشان غایبی‌ات می‌چرند
چون خر تشنه خیال هر یکی از قف تن فکر را شربت‌مکی
نشف کرد از تو خیال آن وشات شبنمی که داری از بحر الحیات
پس نشان نشف آب اندر غصون آن بود کان می‌نجنبد در رکون