مثل

ذکر آن اریاح سرد و زمهریر اندر آن ازمان و ایام عسیر
هم‌چو آن میوه که در وقت شتا می‌کند افسانه‌ی لطف خدا
قصه‌ی دور تبسمهای شمس وآن عروسان چمن را لمس و طمس
حال رفت و ماند جزوت یادگار یا ازو واپرس یا خود یاد آر
چون فرو گیرد غمت گر چستیی زان دم نومید کن وا جستیی
گفتییش ای غصه‌ی منکر به حال راتبه‌ی انعامها را زان کمال
گر بهر دم نت بهار و خرمیست هم‌چو چاش گل تنت انبار چیست
چاش گل تن فکر تو هم‌چون گلاب منکر گل شد گلاب اینت عجاب
از کپی‌خویان کفران که دریغ بر نبی‌خویان نثار مهر و میغ
آن لجاج کفر قانون کپیست وآن سپاس و شکر منهاج نبیست
با کپی‌خویان تهتکها چه کرد با نبی‌رویان تنسکها چه کرد
در عمارتها سگانند و عقور در خرابیهاست گنج عز و نور
گر نبودی این بزوغ اندر خسوف گم نکردی راه چندین فیلسوف
زیرکان و عاقلان از گمرهی دیده بر خرطوم داغ ابلهی