| پیشهاش اندر ظهور و در کمون | اهد قومی انهم لا یعلمون | |
| باز گشته از دم او هر دو باب | در دو عالم دعوت او مستجاب | |
| بهر این خاتم شدست او که به جود | مثل او نه بود و نه خواهند بود | |
| چونک در صنعت برد استاد دست | نه تو گویی ختم صنعت بر توست | |
| در گشاد ختمها تو خاتمی | در جهان روحبخشان حاتمی | |
| هست اشارات محمدالمراد | کل گشاد اندر گشاد اندر گشاد | |
| صد هزاران آفرین بر جان او | بر قدوم و دور فرزندان او | |
| آن خلیفهزادگان مقبلش | زادهاند از عنصر جان و دلش | |
| گر ز بغداد و هری یا از ریاند | بیمزاج آب و گل نسل ویاند | |
| شاخ گل هر جا که روید هم گلست | خم مل هر جا که جوشد هم ملست | |
| گر ز مغرب بر زند خورشید سر | عین خورشیدست نه چیز دگر | |
| عیب چینان را ازین دم کور دار | هم بستاری خود ای کردگار | |
| گفت حق چشم خفاش بدخصال | بستهام من ز آفتاب بیمثال | |
| از نظرهای خفاش کم و کاست | انجم آن شمس نیز اندر خفاست |