ظاهر شدن فضل و زیرکی لقمان پیش امتحان کنندگان

هم درین نحسی بگردان این نظر در کسی که کرد نحست در نگر
آن نظر که بنگرد این جر و مد او ز نحسی سوی سعدی نقب زد
زان همی‌گرداندت حالی به حال ضد به ضد پیداکنان در انتقال
تا که خوفت زاید از ذات الشمال لذت ذات الیمین یرجی الرجال
تا دو پر باشی که مرغ یک پره عاجز آید از پریدن ای سره
یا رها کن تا نیایم در کلام یا بده دستور تا گویم تمام
ورنه این خواهی نه آن فرمان تراست کس چه داند مر ترا مقصد کجاست
جان ابراهیم باید تا به نور بیند اندر نار فردوس و قصور
پایه پایه بر رود بر ماه و خور تا نماند همچو حلقه بند در
چون خلیل از آسمان هفتمین بگذرد که لا احب الافلین
این جهان تن غلط‌انداز شد جز مر آن را کو ز شهوت باز شد