- ۱. سر آغاز
- ۲. تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر میکرد و میگفت کی عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم
- ۳. حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سختدلان و بیاعتقادان کردی
- ۴. سال کردن از عیسی علیهالسلام کی در وجود از همهی صعبها صعبتر چیست
- ۵. قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر وی
- ۶. قصهی آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت
- ۷. معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیم
- ۸. گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده
- ۹. غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را
- ۱۰. مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمام
- ۱۱. قصهی آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد
- ۱۲. معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین
- ۱۳. عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز
- ۱۴. رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن
- ۱۵. گفتن آن جهود علی را کرم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالممنین او را
- ۱۶. قصهی مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیهالسلام پیش از سلیمان علیهالسلام بر بنای آن مسجد
- ۱۷. شرح انما الممنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهمالسلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویر…
- ۱۸. بقیهی قصهی بنای مسجد اقصی
- ۱۹. قصهی آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهی وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قول
- ۲۰. در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گویند آدمی عالم کبریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود