| زان فشانم اشک در هر رهگذاری | تا به دامان تو ننشیند غباری | |
| زلفت از هر حلقه میبندد اسیری | چشمت از هر گوشه میگیرد شکاری | |
| از برای بی قراران محبت | آه اگر زلف تو نگذارد قراری | |
| اختیاری آید اندر دست ما را | گر گذارد عشق در دست اختیاری | |
| چشم تو گر گوشهی کارم نگیرد | پیش نتوانم گرفتن هیچ کاری | |
| رنج عشقت راحت هر دردمندی | زخم تیغت مرهم هر دل فکاری | |
| از کنارم رفته تا آن سرو بالا | جوی اشکم میرود از هر کناری | |
| گوشهای خواهم نهان از چشم مردم | تا به کام دل بگیریم روزگاری | |
| تا گره بگشاید از کارم فروغی | بستهام دل را به زلف تاب داری |