| گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان | کشتی و زنده ساختی ای تو خدای عاشقان | |
| بردهای از تبسمی نقد بقای اهل دل | کردهای از تغافلی قصد فنای عاشقان | |
| تا لب خود گشودهای مستی ما فزودهای | ای لب باده نوش تو نشاه فزای عاشقان | |
| با همه لاف زیرکی، بی خبرم ز خویشتن | تا شده چشم مست تو هوش ربای عاشقان | |
| کارم اگر گره خورد، غم نخورم چرا که شد | زلف گرهگشای تو کارگشای عاشقان | |
| دل ز بلای عاشقی یافت ره نجات را | ای تو نجات اهل دل وی تو بلای عاشقان | |
| وقت نماز چون رود روی تو در حضور دل | کز خم ابروان شدی قبلهنمای عاشقان | |
| ز ابروی چون کمان تو خون دلی روان نشد | تا نرسیده بر نشان تیر دعای عاشقان | |
| هر نفس از جداییات میرسدم عقوبتی | ای شب انتظار تو روز جزای عاشقان | |
| سینهی شرحه شرحهام شرح دهد فروغیا | جور و جفای مهوشان مهر و وفای عاشقان |