| کی دل از حلقهی آن زلف دو تا خواهد رفت | آن که این جا به کمند است کجا خواهد رفت | |
| هرگز آزادی ازین بند نخواهد جستن | پای هر دل که در آن زلف رسا خواهد رفت | |
| چهرهی شاهد مقصود نخواهد دیدن | هر که در حلقهی رندان به خطا خواهد رفت | |
| گر بدینسان کمر جور و جفا خواهی بست | از میان قاعدهی مهر و وفا خواهد رفت | |
| گر چنین دست به شمشیر ستم خواهی برد | هر دلی ناله کنان رو به خدا خواهد رفت | |
| گر شبی وعدهی دیدار تو را خواهد داد | هر سری در قدم پیک صبا خواهد رفت | |
| دل ز نوشین دهنت کامروا خواهد شد | تشنه کامی به لب آب بقا خواهد رفت | |
| نوشداروی دهان تو حرامش بادا | دردمندی که به دنبال دوا خواهد رفت | |
| به امیدی که به خاک سر کوی تو رسد | قالب خاکیام آخر به هوا خواهد رفت | |
| همه از خاک در دوست به حسرت رفتند | تا دگر بر سر عشاق چهها خواهد رفت | |
| زان سر زلف به هم خورده فروغی پیداست | که به سودای محبت سر ما خواهد رفت |